ازدلتنگی ملول آمدم گفتم روضه ای بنا نهم که فسحت میدان ارادت یارانم باشد و دلگشای خاطر عزیزانم.چند وقتی که در اندیشه فراهم آوردن اسباب خاطر با خود کلنجار میرفتم یک شب در عالم رویا بر حلقه دوستان وارد شدم . از قضا یاران در موضعی خوش خرم در کنار برکه ای زلال که فراخی اسمان آبی را در خود قاب گرفته بود مالامال شور و مستی بودند ،چنگ بر چنگ میزدند و دخمه بر رباب ،من نیز در آن اثنآ لبریز از ملال بر کرانه در کرانه یاران بودم. رندی دردی کش بر من فرود آمد : که از چه سبب آتش گرم محفل در تو نمی گیرد و خرمنت را نمی سوزاند؟من سر افکنده از حال و روز خود و گرفتاریها شکوه کردم ..بانگ بر من زد که حال که میدان خردورزی و اندیشه آرایی گشاده است تو چرا اظهار فضل نمی کنی ، مگر نه اینست که داروغه قفل از گفتن و شنفتن برداشته و شهر در امن وامان است و والیان بلاد کبوتران سفید بال را هر روز تا دل آسمان پر می دهند ، تو نیز به درون صفحه کاغذ آی و نان اندیشه با رشحه قلم بخور ،که از لطف و کرم اهل قلم بر اکرام و در سایه عدل آزاد و بساط مداعبت و ملاعبت بر قرار .اگر سودای اعتلای نام داری و در دل اندیشه فراز بر امراض تهیدستی، جاده قلم بر گیر که اهل قلم در این ملک به کوی خوشبختی نائل آمده اند ، زهی که پیش از این بیش ببازی.با سخن گرم او آتش محفل در من گرفت و شروع به چرخیدن کردم ناگاه سرم گیج رفت به سختی زمین خوردم و از شدت ضربه بیدار شدم………….فردا روز چون بیادآن موضع خرم باز آمدم ،گفتم خلاف شرط مودت است و نقض رای اولاالباب که محبت دوستان بجای نیارم پس به همت یاران مهربانم حسام و علی، زمینی در صحرای مجاز هموار نمودم تا اهل دل با حسن طبع خود ضیمران و خیری و ختن و بستان افروز بنشانند ومن در خنکای سایه سار دلگشایش بیارامم…………………….احساس درد شدیدی مرا می ازارد ، گمانم درد پرت شدن در عالم رویا است . لذا برای در مانش داروی عافیت طلبی ، تعامل یا معامله اصلاح طلبی میانه روی امروزی کمی بد نباشد . اگر چه که حکیم خودی تجویز کردند تنها داروی این درد موسیقی در مانی از نوع گوش دادن به اخبار دولت عدالت پرور است . ما نیز بقول سعدی در این دفتر پریشان نمی گوییم و فضای قدسی مجاز را به کالای بی مصرف سیاست الوده نمی کنیم. رفقا این باغ متعلق به شماست .
سخن اول
آگوست 18, 2007 با delgoshaسلام
آگوست 17, 2007 با delgoshaنمیدانم برای چندمین باری است که این روح سرکش اذن حضور در این کره خاکی را از کف حضرت حق ربوده است و نمیدانم که این روح طغیانگر آرام ناپذیر در قرون و اعصار گذشته در چه کالبدهایی زیسته است آنچه میدانم در پایان شب یلدای 49 شمسی پیاله من نیز لبریز از می ناب بودن گردید ودر هوای پاک دلگشا نفس کشیدم شعر و سخن و سخندانی رونق بازار دلگشا بود و طفلی خردسال که گهرنامه حکیم طوس را به زبان کودکانه هجی میکرد .
نخست از اهورا که هور آفرید……
به زودی
آگوست 13, 2007 با delgoshaبه زودی خواهم آمد